روشنای روز خبر می دهد از
آغاز این دنیای تنهایی

آه چه دنیایی
نه دستی و نه آغوشی

دوست ها دشمن
دشمنان دشمن تر

نور آفتاب که می خورد بر چشمم
به امید آنکه روز زیبا
برسد مثل گذشته از راه
چشم نگشوده می بندم و
زیر لب زمزمه وار
طالب آزادی
طالب آبادی
طالب دنیایی پرشادی
می زنم خدایم را صدا

چشم تا باز شود
تا که دیوار ببیند بازم
و دوباره محو شود لبخندی
که امید آزادی دارد

کیست آن کس که
خودخواهانه
شایدم با قلبی پر از کینه
آزادی ما بر باد داد؟

چیست راهی که پایان بخشد
به خبر های بد این روزها؟

این بشر پس می دهد
تقاص کدامین گناهش را؟