من از همون اولشم با آرایش زیاد مخالف بودم. از همون اولشم می دونستم برای اینکه اعتماد به نفسم رو بالا ببرم نیازی به آرایش زیاد ندارم .از همون اولشم آدم با اعتماد به نفسی بودم .
صبر کنید ببینم . این که من نیستم . من اصلاً اینطوری نبودم.
من حتی در نوجوانیم دورانی رو به افسردگی گذروندم.

اوج بی اعتماد به نفسی من

هیچ وقت یادم نمی ره زمانی رو که من فقط ۱۵-۱۶ سالم بودم و پسری بهم پیام داد که ازم خوشش اومده و می خواد دوست پسرم باشه . باورتون نمیشه اگه بهتون بگم چی جوابشو دادم . گفتم : (( شوخی می کنی؟ … من ؟ … تو از من خوشت اومده؟ … اصلاً منو دیدی؟… مطمئنی از یکی مثل من خوشت میاد؟))
پسره هم گفت : ((بله…خیلی وقته تعقیبت می کنم … شماره آن رو هم از یکی از دوستات گرفتم … با وجود اینکه تا این شکلی هستی بازم دوستت دارم ))
بله هم حرف من اشتباه بود و هم جواب اون . من اون موقع ها به دختر چاق بودم که صورتم چند جوش زشت بزرگ داشت. خلاصه بگم نه از قیافه ام خوشم می اومد و نه هیکلم. واسه همینم اعتماد به نفس کافی نداشتم ‌.

چطور به آرایش رو آوردم؟

فکر کردم چطوری باید بهتر از این به نظر بیام . چطوری باید خاص باشم . رژیم که نمی تونستم بگیرم اراده کافی برای ترک کردن هله هوله هر روزه نداشتم . یه کم دیگه فکر کردم و ، بله به آرایش رسیدم .
از بچه گیم مادرم دوست داشت تو خونه آرایشم کنه . پس پوستم خیلی با آرایش غریبه نبود . هر چند چند ماه به بار اتفاق میوفتاد . اما الان دیگه تصمیم گرفته بودم تو این سن و سال یه روزم بدون آرایش از در خونه بیرون نرم .
ما عادت داشتیم شبا بریم پیاده روی . منم هر شب خودمو آرایش می کردم . صورتمو مثل روح می کردم ، سفیدِ سفید . خیلی با لوازم آرایشی آشنایی نداشتم اما داخل چشم هام مداد مشکی می کشیدم . انواع اقسام رژ ها با رنگ های مختلف رو روی لبم باهم قاطی می کردم و یه رنگ قهوه ای ، بیشتر وقتا هم بادمجونی عجیب و غریب روی لبم ایجاد می کردم .
حالا فرض بفرمایید که من با پوست سفید مثل گچ و چشمان سیاه شده و رژ لب بادمجونی از در خونه می زدم بیرون.

یه خاطر خنده دار ، ولی خجالت آور

هیچ وقت یادم نمی ره یه بار تو گردش پله پسر همسایه مون منو دید و از ترس یه جیغ کوتاهی کشید و چند قدمی عقب رفت . از ترس چشماش گرد شده بود . ولی خوش جمع و جور کرد و با صدایی که از ترس می لرزید سلامی کرد و فوراً رفت . به محض رفتنش خنده ام گرفت . خودم می دونستم دارم چی کار می کنم.

تو مدرسه چی؟

حتی تو هنرستان هم ول کن معامله نبودم . به بهانه تجویز دکتر ، هر روز به رنگ بودم .به روز کردم برنزه تیره می زدم و فرداش سفید کننده روشنِ روشن . یه پیر مرد سیگار فروشی بود که عادت داشتم هر روز که می رم مدرسه بهش سلام کنم . بنده خدا هر روز که منو می دید تعجب می کرد و یه جوری نگاهم می کرد.

دانشگاه چی شد؟

خلاصه بزرگ تر شدم به دلایلی که تو (کمالگرایی رو کنار بذارید) و (همه چیز اکتسابی است )توضیح دادم ، اعتماد به نفسم بالا تر رفت .دلایل دیگه ای هم داشت . جوش هام از بین رفته بود . هیکلم خوب شده بود . به خودم ثابت کرده بودم که اراده این رو دارم که رژیم های سخت بگیرم . اغراق نکرده باشم و رژیم جدیدی هم به رژیم های غذایی اضافه نشده باشه ، به جرأت می تونم بگم همه رژیم های لاغری رو رو خودم امتحان کرده بودم ‌. یک بار که تا یکسال تموم برنج نخوردم .
وقتی رفتم دانشگاه اول می خواستم بی آرایش برم ، اما وقتی دخترای رنگ و وارنگ رو‌می دیدم نمی خواستم زشت تر از اونا به‌نظر بیام . چون واقعاً هم اینطوری نبود .
شروع کردم به آرایش کردن . خط چشم های مختلف رو دست و پاشکسته یادگرفته بودم . می دونستم چطوری رژ لب بزنم که مدل طبیعی لبم بیشتر جلوه کنه . خوب می دونستم چطوری باید آرایش کنم که صورتم با وجود آرایش زیاد به نظر نیاد که آرایش زیادی داره .
این نشون می داد که همچنان از چهره ام راضی نبودم . کم کم شروع کردم به کشیدن ابرو . طوری می کشیدم که دیگران فکر می کردن ابرو هامو تتو کردم. اما ابن یکی واقعا چهره ام رو مصنوعی می کرد .

الان چی شد که اینطوری شد ؟

الان دیگه اونجوری نیستم اغلب آرایش نمی کنم . گاهی هم یه کرم و پنکیک و رژ ملایم می زنم . چون می دونم که من به قدر کافی زیبا هستن . این چهره ای هست که خداوند بهم داده و من واقعا ازش راضیم و خدا رو شکر می کنم . من دوستش دارم و واقعا نظر دیگران برام مهم نیست . همینقدر که مرتب و آراسته به نظر بیام کافیه .
دیگه می دونم که آرایش به آدم اعتبار نمی ده . فقط یه زیبایی مصنوعی می ده . اون موقع است که آدم تو آینه دیگه من نیستم .
دکتر هلاکویی یه حرف قشنگی می زنه . عینی رو یادم نیست ولی مفهومش اینه : من همینم . این ظاهر و شما و شمایل منه. اگه شما فکر می کردی من دو درصد زیبا ترم یا فکر می کردی دو سانت بلند ترم دیگه به خودت مربوطه . این منم . چه فرقی می کنه تو مجلسی که تو مجلسی که می رم از نظر دیگران دو درصد زیبا تر یا زشت تر باشم .
تازه اغلب دیگران راجع به ما حتی فکر هم نمی کنن.

دوستان اگه تمایل دارید به اینستاگرام من هم سری بزنید

rahelehrezaii1@