اگه شما هم فکر می کنید

خیلی خوشگل نیستید .

خیلی خوش اندام نیستید .

خیلی خوب کارهایی که بهتون Bostanci Escort محول می Pendik Escort شه رو انجام نمی دید.

و به طور کلی کامل نیستید ، این مقاله برای شما نوشته شده .

از اونجا که منم مثل شما خیلی کامل و عالی نیستم ، من هم روزی کمالگرا بودم.

خدایا همه چیز باید عالی باشه . من چرا اول نیستم . من چرا بهترین نیستم . من چرا خوش اندام ترین و زیبا ترین و … نیستم.

دلیلش چیه؟

دلیل کامل نبودن رو نمیگما . دلیل این طرز تفکر رو می گم.

این طرز تفکر اغلب به خاطر اینکه نظر دیگران رو جلب کنیم به وجود میاد . بیشتر وقت ها هم دلیلش اینه که دیگران ما رو مجبور می کنن تا بهترین باشیم . اون ها یا با تشویق و یا با تحقیر ما باعث می شن که این افکار به سراغ ما بیان. گاهی هم خودمون باعث این مسائل میشیم.

چی شد که کمالگرا شدم؟

این ماجرا به دوران دبیرستان من بر می گرده.

من آدمی بودم که نظر دیگران برام مهم نبود . آدمی بودم که کمترین اهمیتی به ظاهرم نمی دادم . روز به روز داشتم چاق تر می شدم . تو هنرستان به بدترین شکل ممکن ظاهر می شدم. نتنها لباس های اتو نکشیده و نا مرتبی به تن می کردم ، بلکه در درس هام هم خیلی ضعیف بودم . خودمونیم استعداد زیادی تو نقاشی نداشتم. ضمناً چاق هم بودم.

تو کلاس ما فقط هفت نفر دانش آموز ، بهتر بگم هنرجو داشت. هر کدوم دو تا دوتا با هم جور شده بودند و من تنها افتاده بودم . در حد امکان ازم دوری می کردن . کم کم به ظاهرم اهمیت دادم . دیگه برام مهم بود اونا درباره ام چی فکر می کنن.تا اینجاش برای بهتر شدن و اهمیت دادن به خودم خوب بود.  چون دلم نمی خواست تنها باشم سعی می کردم رضایتشونو جلب کنم . اما برای اینکه رضایت اون ها رو جلب کنم همچنان تلاشی برای پیشرفت نمی کردم . اگه روزی نمره من از یکی از اون ها بالا تر بود به استاد اصرار می کردم که یا به اون نمره بیشتری بده یا نمره منو کم کنه. فقط برای جلب رضایت .

ضربه ای که برای جلب رضایت دیگران خوردم

هر چند الان بحث ما کمالگرایی هست . از اون به بعد اوضاع من بدتر شد . در سن 15-16 سالگی آرایش های عجیب و غریب و حشتناک غلیظ می کردم و از خونه بیرون می رفتم . می خواستم خوش چهره ترین فرد در هر جمعی باشم . وقتی با دوستانم به نمایشگاه های هنری  می رفتم تمام تمرکزم روی آرالیش صورتم بود . اما اون ها همچنان منو قبلو نداشتن . تو فعالیت های گرروهی کلاس شرکتم نمی دادن . با وجود اینکه هزینه هاشو متقبل می شدم .

روزی که استادم نمره 9 بهم داد ، خیلی شاکی شدم . اما اون حتی اگه صفر هم می داد حق داشت . کلاس اون فقط توش کار گروهی انجام می شد و تا اون روز من هیچ کار گروهی انجام نداده بودم . یعنی بچه ها نمی ذاشتن که انجام بدم . از بچه ها خواستم که به استاد بگن که اونا نمی ذاشتن . اما اونا گفتن : می خواستی انجام بدی و به حرف ما گوش نکنی . حرفشون مثل آب سردی بود که رو سرم ریخته باشن . اما استاد بهم لطف کرد و اجازه داد با ساختن یک کلاژ  نمره رو جبران کنم.

تحولی که منو به سمت کمالگرایی کشوند

رفتم خونه و مسایل رو جور کردم . شروع کردم به ساختن . تمام تلاشمو کردم تا یه کلاژ عالی ارائه بدم . می خواستم با این کار که آخرین شانس و آخرین امیدم بود،  به همه اون بچه ها ثابت کنم که من می تونم از اونا بهتر باشم . وقتی کلاژ رو به استاد نشون دادم ، اون تنها بود و کسی پیشش نبود . اما دیگه برای من اون بچه ها مهم نبودن . وقتی استاد گفت به خاطر این کلاژ نمره ام از 9 به 16 می رسه به خودم ثابت شد که می تونم بهترین باشم . پس از اون به بعد سعی کردم بهترین باشم .

در دوران پیش دانشگاهی کار های عملیم از همه بهتر بود . تلاشم رو زیاد کرده بودم . ای اصلاً بد نیست . ولی ادامه پیدا کرد کم کم داشت بد می شد .

تو دانشگاه بد تر شد

تو دانشگاه وقتی رشته حقوق می خوندم سعی می کردم تاز همه بهتر باشم . کسی خبر نداشت که من دارم سعی می کنم که بهترین باشم. من همه رو دوست داشتم . اما دوست نداشتم که اونا از من بالا تر باشن . به شدت مطالعه می کردم . از همه دختر ها بالا تر بودم ، اما باز هم در کلاس سوم بودم . چون دو تا پسر بودند که بهتر از من بودند . کم کم همه دانشگاه در همه رشته ها منو شناختن .

زمان روزانه من چنین برنامه ای داشت:

5 صبح تا 8 صبح : مطالعه شدید

8صبح تا 2 و گاهی 4 بعد از ظهر : کار

2 و گاهی 4 بعد از ظهر تا 8 شب : دانشگاه

8- 9  شب : در مسیر بازگشت به خونه

9 – 12 شب : مطالعه شدید

البته این برای روز هایی بود که دانشگاه می رفتم .

روز های دیگه اینطوری بود

5 تا 8 صبح : مطالعه شدید

8 تا 2 بعد از ظهر : کار

2 بعد از ظهر تا پنج عصر: کتابخونه و مطالعه شدید

5 عصر تا 10 شب : کار

10 شب تا 12 شب : مطالعه شدید

 

برنامه روزانه منو دیدید ؟ فقط 5 ساعت در شبانه روز می خوابیدم . تو دانشگاه و حتی سر کار هم ، هر وقت وقت اضافه ای پیدا می کردم ، شروع می کردم به مطالعه . فعال ترین عضو بسیج دانشجویی بودم . کم کم مسئول علمی بسیج شدم .

اما هرگز اول نشدم .

یک بار دانشگاه تصمیم گرفت به بهترین دانشجوها لوح تقدیر بده . وقتی من رفتم و لوح تقدیرم رو گرفتم درسته که کمی خوشحال بودم . اما از اینکه اسمم اول اعلام نشده ناراحت بودم.

به خاطر کمخوابی هایی که داشتم عصبی شده بودم . زود از کوره در می رفتم .

برای اینکه اندام متناسب تری داشته باشم هم اقداماتی کرده بودم .مثلاً یک سال تموم لب به برنج نزدم . شروع کردم به کم تر خوردن و …

چطوری فهمیدم کمالگرا هستم ؟

وقتی که اومدم بین اون همه مطالعه یه نفس گیری کنم . تو یه برنامه تلوزیونی دیدم که دارن درباره کمالگرایی صحبت می کنن . وقتی گوش دادم فهمیدم فهمیدم اون زنه تو تلوزیون دقیقاً داره درمورد من حرف می زنه . اما بازم به کمالگرا بودنم ادامه دادم . چون از موفقیت هایی که به دست اورده بودم راضی بودم .

چطور شد که کمالگرایی رو کنار گذاشتم ؟

وقتی متوجه شدم قانون ما پر از عیب و ایراده شروع کردم به نوشتن مقالات متعدد در اون زمینه . البته قبلش در باره هر نقص قانون تو چندین کتاب تحقیق و پژوهش انجام دادم . کتابی در اون زمینه ها در کتابخانه نمونده بود که من نخونده باشم.

در همون ترم آخر دانشگاه فهمیدم که نمی خوام در این رشته کار کنم . لیسانسم رو که گرفتم گذاشتمش تو کمدم خاک بخوره و اومدم سراغ نویسندگی .

اما بعدش شروع به تحقیق درباره کمالگرایی کردم . سعی کردم مشکلمو حل کنم و این کار رو هم کردم .

چرا باید کمالگرایی را کنار بگذارید ؟

یک : کاملگرایی باعث می شه که شما ندونسته به خودتون آسیب بزنید و سلامت خودتون رو به خطر بندازید .

دو : شما هیچ وقت حتی اگه بهترین هم باشید راضی و خوشحال نخواهید بود .

سه : استرس بیش از حدی که به خودتون می دید باعث میشه نتوند به اهدافتون برسید.

چهار : کمالگرایی باعث میشه از ره های ععجیب غریب و غیر اصولی برای رسیدن به هدف استفاده کنید.

چطوری کمالگرایی رو کنار بذارید ؟

بهتره اینو بدونید که هیچ کس کامل نیست . هیچ کس بی نقص نیست . این تنها شما نیستید که یه سری مسائل و مشکلات و گاهاً ایراد ها رو دارید و باهاشون کلنجار می رید . بهتره اول بپذیرید که این کمبود ها ، نقص ها و ضعف ها رو دارید و ازشون شرمنده نباشید . چون فقط شما نیستید که اینطوری هستید و این مشکلات رو دارید .

نکته :

دقت کنید . گفتم کمالگرایی رو کنار بذارید نه پیشرفت رو . شما قرار نیست به بهانه پذیرفتن ضعف هاتون تنبلی کنید و هیچ پیشرفتی در زندگی نکنید . قرار نیست هیچ تلاشی نکنید . بر عکس شما باید تمام تلاش خودتون رو برای رسیدن به خواسته ها تون بکیند . البته به شکل منظقی و نه به شکلی که سلامتتون به خطر بیوفته .

خودتون رو با دیگران مقایسه نکنید و فقط با  دیروز خودتون مقایسه کنید . تلاش کنید تا بهترین خودتون رو ارائه بدید بدون اینکه به خودتون آسبی بزنید . دنبال اولین و بهترین بودن نباشید . دنبال بهتر بودن نسبت به دیروزتون باشید. از داشته هاتون راضی باشید . چیزایی که می تونید در خودتون تغییر بدید رو تغییر بدید و اون هایی که خداوند داده و تغییرش ممکن نیست رو دوست داشته باشید . چون بهتر از اون برای شما وجود نداره. مخصوصاً در ظاهر . بدونید که خداوند همیشه بهترین چیز ها رو برای بنده هاش میخواد.

دوستان یه سری به اینستاگرامم هم بزنید. مطالب جالبی توش می ذارم.

rahelehezaii1@