اصولاً نویسندگان زیادی ، وقت زیادی رو به تنهایی می گذرونن؛ این باعث می شه که دیگران فکر کنن که نویسندگان ، تنها، گوشه گیر و گاهاً افسرده هستند.

اما آیا واقعا نویسندگان گوشه گیر و افسرده هستند؟

باید گفت برخلاف چیزی که مردم تصور می کنن ، تنهایی نویسنده ها به معنای گوشه گیری و افسردگیشون نیست. گاهاً نویسندگان حرف هایی که نمی توان بزنند را می نویسن.

 بر خلاف تصور، نویسندگی ارتباط کاملی با اجتماع داره. اگر نویسندگان وقت خودشونو صرف حضور در اجتماع و دیدن رویداد ها و اتفاقات نکنن ، چطور می توانن راجع به اون ها بنویسند. لازم به ذکره که تنها بخشی از نویسندگی رو تخیل شکل می ده، مابقی اتفاقات واقعی هست .

اگر کسی سعی کنه با تماشای فیلم و در خانه نشستن و استفاده تمام و کمال از تخیل خودش داستانی بنویسه ، یا یک کپی نافص از داستان دیگری خواهد بود و یا اثری از واقعیت های جذب کننده مخاطب در اون نخواهد بود. اغلب نویسندگان از اتفاقات و رویداد های اطراف خود ایده می گیرند و این اتفاقات هیچ کدوم با تنها بودن برای نویسنده به وجود نمیاد.

پس علت اینکه بعضی نویسندگان وقت زیادی رو صرف تنهایی می کنند چیه؟

باید گفت که نویسندگان برای جمع کردن فکر خود و انتخاب بهترین روش برای انتقال مفهوم به خوانندگان ، نیاز دارن در مکانی آرام و تنها تجربیات و مشاهدات عینی خودشونو  به بهترین نحو یادداشت کنند؛ تا هم از لحاظ داستانی و نوشتاری و  هم مفهومی و هم انتقال صحیح به خوانندگان موفق باشن. وگرنه بدون حضور در اجتماع چطور می شه فقط با نوشتن با همون اجتماع ارتباط گرفت.