شاید این عنوان در نگاه اول برای شما جذاب و گیرا و یا مبهم و مرموز و یا مسخره و بی معنی باشه ، اما یکی از مهم ترین عناصر نویسندگی تصادفه.

داستان همیشه از یک تصادف یا یک حادثه یا یک اتفاق شروع می شه . داستان از جایی در ذهن نویسنده شکل می گیره که روال عادی زندگی بهم می ریزه.

شاید این بهم ریختن روال عادی زندگی یک آدم فضائی باشه که از سیاره ای دیگه اومده ؛ شاید هم یک زنی باشه که تازگی وارد زندگی یه مرد دیگه می شه، شاید داستان از پیدا شدن جسدی در جنگل شروع بشه ، شاید هم از پیر زنی فضول در محله ای قدیمی.در هر حال می شه گفت:

داستان از جایی شروع می شود که تعادل بهم می ریزد

داستان شما هم باید از یک اتفاق خاص شروع بشه.

اما بهتره این تصادف چطوری باشه؟

در هر حال اگر نویسنده بخواهد از تصادفی قابل قبول در داستان خود استفاده کنه، باید حادثه تصادفی رو علیه قهرمان داستان به کار بگیره . استفاده تصادفی علیه قهرمان داستان ، اگر چه بدشانسی غافلگیر کننده ای هست ، ولی همه باورش می کنن . اما برعکس هنگامی که نویسنده حادثه تصادفی رو به نفع قهرمان داستان به کاربگیره ؛ پیداست که تصادف صرفاً تمهید گول زننده نویسنده است و نویسنده فقط می خواد کار رو برای خودش آسون کنه.

یادتون باشه که تصادف علیه قهرمان داستان غافلگیر کننده است ونویسنده باید خوانندگان داستان خودشو با اتفاقات تازه غافلگیر کنه تاداستان جذاب تر بشه. اگر نویسنده مدام همه تصادفات داستان رو به نفع قهرمان داستان تموم کنه ، مسلماً برای خواننده جذابیتی نخواهد داشت و داستانش تبدیل به داستانی می شه که نتنها کسل کننده هست بلکه از صفحات اول می شه پایان داستانش رو حدس زد . پس لزومی به خواندن بیشتر نیست.

هر چه قهرمان داستان با چالش های بیشتری رو به رو بشه داستان جذاب تر می شه.