یقیناً منظورم از داستان های عاشقانۀ ایرانی ، اون هایی هست که در چهل سال اخیر نوشته شده و نه قبلش.

ضمناً گمونم با این جمله نود درصد  نویسنده هایی که در این دوران کتاب هایی چاپ کردن بهم حمله می کنن. چون اغلب رمان های عاشقانه می نویسن و کار من رو پیش داوری درباره رمانشون می دونن.

اما این نظر و حتی انتقاد من به اینطور داستان نویسیه . ادامه مطلب رو بخونید تا متوجه بشید که دقیقاً مشکل من با داستان های عاشقانه چیه؟

مشکلم چیه؟

احتمالاً خیلی از شما این می پرسید که : (( دختر مشکلت چیه ؟ … شکست عشقی خوردی؟ … با نویسنده های ایرانی مشکل داری ؟ یا کلاً با موضوع عشق در داستان؟))

بهتون توضیح می دم .

به نظر من وقتی اسم داستان یا رمان عاشقانه رو ، روی یک کتاب می ذاریم اون کتاب باید عاشقانه باشه .

اما در چهل سال اخیر ما شاهد یک داستان عاشقانۀ ناب و شگفت انگیز در بین آثار حتی بهترین نویسنده ها مون هم نبودیم .

هر نویسندۀ تازه کاری هم که از راه می رسه یا می خواد زندگینامه خودشو بنویسه و یا رمان عاشقانه .

مشکل اول : ارشاد

کتابی که نوشته میشه ، پیش هر ناشری که ببرین ، بدون استثناء از زیر دست ارشاد رد میشه . پس نویسنده برای نوشتن خیلی مسائل دستاش بسته است . نمی تونه یه چیزایی رو بنویسه . نمی تونه احساسات رو منتقل کنه . وقتی داره می نویسه دستاش می لرزه و فکرش پیش اینه که (( آیا ارشاد اینجای داستان رو تأیید می کنه ))

خب همینجاس که فکرش منحرف میشه ، قلمش دیگه روان نیست . این بخش داستانش به راحتی به بخش بعد منتقل نمیشه . از همه مهمتر خود سانسوری ایجاد میشه و مشکل دوم رو به وجود میاره .

مشکل دوم: عشق در یک نگاه و چند دیالوگ

بله ، پسره دختره رو میبینه و در نگاه اول عاشقش میشه . شناخت و اینا هم که دیگه کلاً منتفیه . نهایت شناخت با دو تا دیالوگ تو دانشگاه و پارک و … ایجاد میشه . از قضا از یه همیچین اتفاقات کلیشه ای ، یه عشق آتشین فوارن می کنه . دیگه دنیا هم جلو دارشون نیست . به هر قیمتی می خوان با هم ازدواج کنن. بعد یه سری موانع سر این عشقِ آتشینِ فوارن کرده از هیچ ، سبز  میشه . و قربونشون برم عشاق هم خیلی مقاومت می کنن و آخرش به هم می رسن یا نمی رسن.

می پرسید مشکلش کجاست؟

الان می گم.

این عشق آتشین از دوتا دیالوگ و یه نگاه به وجود اومده . برای منی که تا حالا عاشق نشدم نتنها منطقی نیست ، بلکه خیلی هم لوسه .

وقتی می گیم رمان عشقانه ، یعنی داستان باید مخاطب رو درگیر موضوع کنه . اگه مخاطب عاشق شده ، باید یاد اون ایام بیوفته و اگه نشده باید حش یه عاشق رو درک کنه. اما ان با چهار تا دیالوگ و یه نگاه  در مخاطب به وجود نمیاد .

وقتی می گیم عاشقانه ، باید با تمام جزئیات بیان بشه . می فهمید که چی میگم؟ باید حس زیبای عشق رو منتقل کنه . نه اینکه صرفاً با دو تا دیالوگ و یه نگاه بحث عشق رو به حاشیه بکشیم . بعد با انداختن موانع مخاطب رو از عشق گریزان کنیم .

مثال می زنم . در یک داستان دختر و پسری با یک نگاه عاشق هم می شن ،چند بار قرار می ذارن وحرف می زنن و دیگه خیلی عاشق هم می شن . بعد موانع شروع میشه . مخالفت خانواده ها، دخالت دوستان و آشنایان . پسر یا دختر از خانوده شون به خاطر عشقشون می گذرن . موانع سخت و سنگینی رو پشت سر می ذارن . حتی دختر یا پسر تصمیم به خراب کردن کل زندگی شخصی و حرفه ایش به خاطر عشقش می گیره .

اما آخه واسه چی ؟ به خاطر پسری یا دختری که از قیافه اش خوششون اومده؟ فقط همین ؟ یا مثلاً دو تا کلام حرف زدن ؟ حرفای قشنگ رو که این روزا همه می زنن . واقعاً ارزش این همه سختی کشیدن رو داره؟ این چیزی که با داستان منتقل میشه فقط سختی های عشق رو به نمایش میذاره و اثری از لذت و زیبایی عشق درش نیست .

این داستان عاشقانه نیست.

مشکل سوم : ناشر های خواهان تکرار

وقتی اثرت رو پیش یک ناشر می بری ، دو حالت داره . یا یک ناشر بی سوادِ یا خودش نویسنده است و خیلی با سواده .

اگه ناشر ، نویسنده باشه ، به محض خوندن  داستان شما سعی ممی کنه قلم شما رو مثل خودش بکنه . یعنی کاری کنه که شما هم شبیه اون بنویسید . با سبک خودش بنویسید. اینطوری داستان تازه ای درکار نخواهد بود و اینطوریه که شما تبدیل به فرد دیگه ای می شید . اثر شما ، اثر کس دیگه ای میشه و امضای شما روی اثر نیست . امضای شما که همون سبک نگارش شماست تبدیل به امضاء ناشر میشه روی اثر شما.

اگه ناشر بی سواد هم باشه که دیگه هیچی . این ناشر دنبال پوله . دلش می خواد رو اثری سرمایه گذاری کنه و یا ریسک چاپش رو بپذیره که قبلاً امتحانشو پس داده باشه سرمایه و اعتبار طرف باد هوا نشه . پس جایی برای داستان تازه نیست . اون از شما می خواد یا مثل بقیه بنویسید و یا اصلاً سراغش نرید .

اگه سراغش نرید که هیچی ؛ اما اگه اثرتون رو با تغییراتی که این دو نوع ناشر از شما می خوان ارائه بدین ، کتاب شما می ره قاطی چندین کتاب چندین نویسندۀ مثل شما و گوشه قفسه های کتابفروشی ها خاک می خوره . البته اگه خوش شانس باشید و به کتابفروشی ها راه پیدا کنه . وگرنه اثرتون رو دست ناشری که اینقدر نگران بازگشت سرمایه اش بود باد می کنه .

چرا؟

چون خواننده ایرانی از خوندن این داستان ها با این سبک های تکراری خسته شده . چقدر با یک سبک و یک موضوع کتاب بخونه؟ اصلاً چرا باید کتابی رو بخونه که قابل پیشبینیه؟ چرا کتاب عاشقانه ای باید بخونه که هیچ حسی رو بهش منتقل نمی کنه ؟

ضمناً این کتاب ها هیچ وقت تبدیل به شاهکار نمی شن . واسه همینه که ما خیلی وقته نویسنده های خوب و مثال زدنی نداریم . حتی اگه استاد باشن.

چاره چیه؟

اینکه شما همونطور که ارشاد می خواد داستانتون رو بنویسید . اما لطفاً اسم رمان و یا داستان عاشقانه روش نذارید. ضمناً علاوه بر موضوع عشق دو عاشق داستانتون مسئله ای اجتماعی یا در حد امکان سیاسی و … رو هم مطرح کنید .

مثلاً درباره دخترانی بنویسید که مورد تجاوز واقع شدند و دیدگاه جامعه رو درباره شون تغییر بدین .

سعنی کنید گاهی بگید فلان قانون درباره فلان مسئله غلطه .

درباره افرادی بگید که به زور ازدواج می کنن و درنهایت وقتی جدا می شن دیدگاه جامعه درباره شون غلطه.

درباره عشاقی بنویسید که حسادت می کنند ، غیریتی میشن و … درنهایت بفهمونین که این ها عشق نیست.

و هزار تا مسئلۀ دیگه.

وقتی ، به شما به عنوان نیسنده اجازه داده نمی شه عاشقانه بنویسید همین راه چاره اش هست.

در باره مسائلی صحبت کنین که باید مورد دفاع قرار بگیرن . به نظر من وظیفه نویسنده آگاه سازی و تغییر یک سری دیدگاه های غلطه است . اگر شما با داستانتون تونستید در مخاطب تحول ایجاد کنید ، یعنی نویسندۀ خوبی هستید.

این نظر نظر منه و واقعاً از دوستان نویسنده می خوام که نظر خودشون رو در این باره بیان کنن.

البته این راه چاره فقط برای مشکل اول و دوم هست که جواب می ده . با مشکل سوم نمی دونم باید چی کار کرد. دوستان اگه راه چاره ای دارید خوشحال می شم ارائه بدین.