فکر کنم شما هم مثل من باید نویسنده هایی رو دیده باشید که دم از فقر می زنن و شکم های گنده ای هم دارن.
امروز می خوام درباره نویسنده هایی حرف بزنم که کلاً جز نوشتن کاری نمی کنن. در ادامه مطلب همراه من باشید.
دوست عزیزی که نشستی پشت میزت و همه اش می نویسی است ، بعد وقتی می گن پاشو یه کم فعالیت کن می گی این شغلمه و دارم کارمو می کنم…
دوستی که فکر می کنی ورزش کردن وقتت رو می گیره و زمان ورزشت رومی تونیمفید ازش استفاده کنی و چهار تا خط بنویسی…
می گم که یه نیگا به شیکمت کردی ؟
این اواخر خودتو وزن کردی ؟
فکر نمی کنی زیادی بی حال شدی؟
فکر نمی کنی ایده هات ته کشیده؟
ببینم به این که دلیلش چیه هم فکر نمی کنی؟
خب دلیلش ورزش نکردنه دیگه

وقتی همه اش خوابت میاد چطور می خوای بنویسی؟

دوست عزیز ورزش نکردن و فعالیت نکردن که راهش نیست. اگه هی بشینی پشت میز و بنویسی که خودتو بدبخت کردی .
علاوه بر کمر دردی که واسه خم شدن رو کاغذ میاری، واسه کم تحرکی هم یه شیکم گنده نسیبت میشه. تازه چشم های خواب آلو رو هم بهش اضافه کن.
کم تحرکی بی حالی میاره . بی حال و حوصله هم که باشی یه خط هم نمی تونی درست و حسابی بنویسی.

ایده هات ته می کشه

درست زمانی که فکر می کنی ، با ورزش نکردن داری مفید از وقتت استفاده می کنی و خوب می نویسی؛ متوجه یه چیزایی میشی. بعد دو دستی می کوبی تو سرتو می گی : (( اوا خاک عالم … چرا چیزی واسه نوشتن به ذهنم نمی رسه؟)) (( خدا مرگم بده … چرا هر چی می نویسم خوب از آب در نمیاد؟ )) (( خاک تو سرم نکنن … چرا همچی شدم …چرا نوشته هام راضیم نمی کنه؟))
البته شاید دقیقاً این مدلی حرف نزنی ، اما مشابهش رو می گی. خلاصه که حالا هرچی تو کله ات دنبال ایده مناسبی ، پیدا نمی کنی که نمی کنی.
بله عزیزم ، همه چی به همه چی ربط داره. اگه شما یه کم ورزش می کردی و فعالیت بدنی داشتی و چهار تا اکسیژن درست و حسابی به مغزت می رسوندی الان اینجوری نمی شد.
ورزش کردن باعث میشه ضربان شما بالا بره. نیاز بیشتری به اکسیژن پیدا کنی و در نتیجه اکسیژن بیشتریبه بدن برسونی. بهت شادابی و نشاط می ده و دروازه مغزت رو به روی ایده ها باز می کنه .

مثلاً الگوی مردمی

نویسنده وقتی می نویسه می خواد به دیگرون یه پندی ،درسی ، اندرزی بده. می خواد عقیده ای رو بیان کنه. مسئله ای رو تایید یا رد کنه.
دیگران طبق نوشته های اون شاید تصمیم بگیرند ، شاید سرنوشتشون عوض بشه. شاید باور نویسنده رو باور کنن . شاید باهاش هم عقیده بشن.
این یعنی یک نویسنده که با نوشته هاش طرفدار به دست آورده می تونه الگوی مردم باشه.
یه نگاه به خودتون بندازین . نه تنها ظاهر و وزن و… بلکه به درونتون . به اخلاق و شخصیتتون . آیا شما الگوی خوب و مناسبی برای مردم هستین؟
این جواب رو به من نه ، بلکه صادقانه به خودتون بدید.
اگه جواب مثبت بود که درود به شما. اما اگه منفی بود سعی کنید الگوی مناسبی برای دیگران به خصوص طرفداران امروز یا آینده تون بشید.