از اونجایی که ما نویسنده ها …
 حالا واسه اینکه شاید بعضیا با من موافق نباشن یا کلاً با مخالف هم مخالف باشن یا شایدم اهل دعوا باشن و زیر پستم کلی بد و بی راه بنویسن که ((از طرف خودت حرف بزن…وگرنه از صفحه گوشیت می پرم بیرون و یه بادمجون پای چشات می کارم.)) منم جمله مو اصلاح می کنم. هرچند نمی دونم چطوری می خوان اینکار رو بکنن.
از اونجایی که من هر کتابی رو می خونم با هدف یادگیری می خونم ، و با هدف اینکه بهتر بنویسم ، مطالعه می کنم؛واسم مهم نیست که  کتاب برای نوجوانان هست ، چون برای یادگیری محدودیت وجود نداره.
 
 در بخش مقدمه ناشر گفت که چه دنگ و فنگی برای چاپ این کتاب کشیده ، البته در یک صفحه کوتاه توضیح داده. حالا چرا دنگ و فنگ؟
واسه اینکه میخواست متن کتاب به صورت محاوره ای باشه.
و این مسئله من بود. مدت ها بود که فکر می کردم آخه واسه چی متن تمامی کتاب ها باید کتابی و یا به قول یارو گفتنی (ادبی) باشه؟آیا این باعث یکنواختی نمیشه؟ 
که البته بعد ها طی یک تحقیق میدانی – البته از دور و بریام – فهمیدم چرا داستان و رمان های ایرانی خواهان نداره.
یکنواختی.
 تمام رمان ها و داستان ها محدودیت دارن ، یه سری اتفاق ها نباید بیوفته وگرنه با ارشاد به مشکل بر می خورن . اون موقع خر بیار و باقالی بار کن؛ که البته مشکل فقط این نیست. مشکل دیگه اینه که در تمام کتاب ها از یه اصل پیروی میشه: ((متن ها باید کتابی باشند  و دیالوگ ها می توانند محاوره ای باشند.))
و اما این کتاب ((من جوکم )) کتابی هست که از اصول پیروی نکرده و همینم متمایزش کرده . گاهی بهتره برای تنوع هم که شده؛ از اصول پیروی نکنیم.