اگه با من و سایتم و اینستاگرامم آشنا باشید ، خوب می دونید که برنامه ریزی یکی از مهم ترین دغدغه هام هست . منم مثل خیلی از شما این مسئله رو دارم که دنبال بهترین راه برای برنامه ریزی می گردم . روش های مختلف رو امتحان می کنم تا بهترین راه رو پیدا کنم و البته مثل خیلی از شما ها به نتیجه نمی رسم ، شکست می خورم ، برنامه هام بهم می ریزه ، بیشتر وقت ها به کارام نمی رسم .
خب یعنی این واسه قبل بود ، پس همه افعالش رو به افعال گذشته تبدیل کنید .
قبلاً اینطور بود که یه چک لیست از کار های روزانه ام می نوشتم و تا آخر شب باید تمام این کار ها تیک می خورد ، البته که هیچ وقت یه چک لیستی نداشتم تک تک کارهاشو انجام داده باشم . حتی اینقدر نسبت بهش غفلت می کردم که فراموشم می شد که اصلاً لیست کاری وجود داره . شب که می رفتم سراغش با لیست کارهای نکرده رو به رو می شدم و به خودم لعنت می فرستادم که چرا نمی تونم مثل انسان های موفق با برنامه باشم و به کارام برسم .
این اتفاقات براتون آشنا میاد،  نه ؟ خودتونم تجربه اش کردید ، درست می گم ؟

خب من چی کار کردم ؟

بازم اگه منو بشناسید باید بدونید که چقدر دکتر هلاکویی رو قبول دارم . اینقدری که هر جا به مسئله ای بر می خورم ، اون مسئله رو با اسم دکتر هلاکویی در اینترنت سرچ می کنم تا از راه حل هایی که ارائه داده استفاده کنم .
این بار هم همین اتفاق افتاد . دیگه از برنامه ریزی و نرسیدن به کارام خسته شده بودم . دنبال راهی برای برنامه ریزی می گشتم که عملی باشه ؛ که با ویدئویی از هلاکویی رو به رو شدم ‌.
می گفت اگه انجام اون کار برات مهم و حیاتی باشه که برای انجام دادنش دنبال بهانه نمی گردی . اگه برات حیاتی باشه به برنامه ات می رسی . فرض کن کسی اسلحه گذاشته رو سرت و می گه این کار رو باید الان انجام بدی وگرنه می کشمت.
وای … چه جمله ای .
از فردای اون روز شروع کردم به برنامه ریزی . یه لیست از کارهایی نوشتم که باید طی هفته آینده انجامش می دادم . با تمام جزئیات ( حتی حمام رفتن )
بعد شروع کردم به برنامه ریزی دقیق ساعتی روز اولم . هر وقت زمان انجام فعالیت تازه بود تصور می کردم که کسی اسلحه رو سرم گذاشته و بیشتر پنج ثانیه بهم وقت نمی ده که برای انجام دادن یا ندادن اون کار تصمیم بگیرم .
چرا پنج ثانیه؟ چون جایی دیده بودم که می گفت اگه بیشتر از پنج ثانیه رفتن سراغ کارت رو به تعویق بندازی به احتمال زیاد هرگز سراغش نمی ری .
خیلی جالب بود نتیجه ای که روز اول گرفتم شگفت انگیز بود . تقریباً ۸۰ درصد کارهام رو انجام داده بودم .
آره این واسه من خوب بود .بالاخره در روز اتفاقات پیش بینی نشده ای برای همه ( حتی افراد موفق ) وجود داره که مانع انجام صد در صد برنامه ریزی شون میشه . پس کمالگرا نباشید .
روز دوم و سوم هم نتیجه به همین شکل بود . گذاشتم یه خورده از این روش جدید بگذره تا بعد بهتون معرفی کنم . برای اینکه مثل  (مطلب قبلی) نشه. هر چند همیشه راه های بهتری وجود داره . خلاصه که یک هفته می گذاره و من از نتیجه کار راضی هستم . حتی روز هایی بوده که صد در درصد کارهام رو انجام داده باشم .

یک نکته :

برنامه ریزی روزانه تون رو منطقی انجام بدید و بر اساس انرژی خودتون . مثلاً مطالعه بخشی از کتابی برای شما یک ساعت وقت می بره، نیم ساعت براش برنامه نریزید . فشار اضافی به خودتون نیارید . در حد توان خودتون قدم بردارید . شاید فرد دیگه ای همین بخش رو در طی نیم ساعت بخونه ؛ اما این شمایید . خودتونو با کسی مقایسه نکنید . به قول معروف ماهی رو اگه از روی تواناییش از بالا رفتن از درخت قضاوت کنید احساس حماقت می کنه . ( امیدوارم درست گفته باشم )

پ.ن :

تو این مقاله با واژه «مسئله» به جای «مشکل» زیاد مواجه شدید و می دونم که شاید برای بعضی هاتون سوال باشه که چرا واژه « مسئله » ؟
من باور دارم در زندگی من مشکل نه ، بلکه مسئله وجود داره و مسئله هم قابل حله . پس دنبال راهی می گردم تا بتونم حلش کنم . در صورتی که اگه به عنوان مشکل بهش نگاه کنم شاید به نظر غیر قابل حل بیاد و کلا دنبال راهی براش نباشم . این برای همه آدم ها صدق می کنه . پس شما هم از این به بعد به مشکلات زندگی به چشم مسئله ای قابل حل نگاه کنید و دنبال راهی برای حلش باشید .