خواننده از متن های هلو برو تو گلو خوشش نمیاد . حالا منظورم از هلو برو تو گلو چیه؟ می گم برات.

لعضی از نویسنده ها میان تمام اطلاعات درباره ظاهر و شخصیت داستان رو همون اول داستان رو می کنن . با این کار دیگه حایی برای این نمی ذارن که مخاطب خودش شخصیت داستان رو کشف کنه .

داستان نویس خوب اونی نیست که مثل مقاله علمی همه اطلاعات رو بریزه رو دایره . .اونیه که مخاطب رو کنجکاور نه ، اونیه که خواننده داستان بخواد برای کشف حقایق درونی و گاهاً ظاهری شخصیت داستانش رو دنبال کنه . اونیه که مخاطبش بخواد  به بهانه فهیمدن گذشته و حال و آینده شخصیت داستانش رو دنبال کنه .

اونایی که همه اطلاعات رو تو همون صفحات اول می دن ، فرصت کنجکاوی و مشغولیت ذهن مخاطب رو ازش می گیرن . فرصت اینکه جستجو کنه و بخواد ببینه چی به چیه و کی به کیه و چه خبره ازش می گیرن .

جای خوندم که می گن داستان هایی که باعث ایجاد سوال در مخاطب و کنجکاو سازیشون میشه ، مخاطب رو تا انتهای کتاب و یا جایی که به جواب سوالاتش برسه کنکجاو نگه می داره و به قول یارو گفتنی می کشونه تا ببنه چه خبره.

پس شما هم هلو برو تو گلو ننویس