بعضیا هستن که نمی دونن باید چطور شروع کنن به نوشتن . اما اونا نمی دونن که مسئله شروع نوشتن نیست . چون شروع به نوشتن عملاً کاری نداره . قلم و کاغذ و بگیر دستت و راحت شروع کن . اما مسئله یه چیز دیگه است .

ایده ندارند

ایده نوشتن

اون ها عملاً ایده ای ندارن و نمی دونن از کجا باید شروع کنن . نمی دونن در باره چی باید بنویسن .

بهترین راه برای ایده گرفتن اینه که شما درست به اطرافتون نگاه کنید . هر چیزی که دور و بر شماست می تونه یک ایده تازه برای نوشتن باشه .

لباسی توی جالباسی شماست ، میز توالت ، مردی که داره رو به روی خونه شما قدم می زنه .

اگه به همه چیز دقیق و درست نگاه کنید می فهمید که نتنها ایده ها زیادن ، بلکه خیلی هاشون قابل پرداختن هستن .

منظورم چیه ؟ مثلاً همون مردی که روبه روی خونه شما قدم می زنه. درست نگاهش کنید . پیره ؟ جوونه؟ سیگاریه ؟ دلّا دلّا راه می ره ؟ تاسه ؟ موداره ؟ قد کوتاهه ؟ قد بلنده ؟ به نظرتون با این ظاهر چه شخصیتی داره؟

بفرمایید شما الان دارید به شخصیت جدید داستانتون و اتفاقاتی که ممکنه براش بیوقته می پردازید .

خب اگه بی جان بود چی ؟ مثلاً لباستون . چه رنگیه ؟ کشاده یا جذب ؟ چه مراحلی رو طی کرده تا شده چنین لباسی که می بینید ؟ چه سرنوشتی در انتظارشه ؟ اگه جون داشت چه احساسی به زندگی داشت ؟

اینم از این. به راحتی می تونید ایده داستانتون رو پیدا کنید . مثل همین الان که من تمام این ها رو بداهه گفتم.

کمالگرا هستن

کمالگرایی

این افراد منتظرن همه چیز درست و اصولی بشه بعد قدم بردارن . مثل آدم هایی می مونن که ده سالی هست که منتظرن رژیم عوض بشه و به اهدافشون برسن .

این افراد اصولاً نمی تونن قدم از قدم بردارن .

بهترین راه اینه که کمالگرایی رو کنار بذارید . شروع کنید به نوشتن ، حتی نوشتن یه متن آشغال که قراره بریزیدش دور . فکر کنید قراره نیست کسی ببینه یا بخونه . به جز سطل آشغال کس دیگه ای نمی بینه . وقتی شروع کنن به نوشتن اون ترسی که مدت هاست در خودشون ایجاد کردن ؛ اون غول نوشتن فرو می ریزه و داستان های بعدی رو راحت تر می نویسن و چه بسا بدون اینکه هدفشون شاهکار نویسی باشه ، شاهکار بنویسن.