بعضی از ما اهل ریسک کردن نیستیم . یه جورایی ازش فراری هم هستیم . اهل خطر کردن نیستیم و به خاطر همین هم خیلی از کارهایی که دوست داریم در زندگی انجام بدیم رو به خاطر ترس هامون_ که گاهی هم بی مورده _ انجام نمی دیم .
خیلی از چیز ها رو تجربه نمی کنیم .
آخرش هم وقتی عمرمون به سر رسید جز حسرت کار های نکرده و راه های نرفته کاری ازمون بر نمیاد .
بدون اینکه زندگی رو زندگی کرده باشیم از زندگی خداحافظی می کنیم و می ریم.
بله حرف هام سنگینه . اما گفتنی ها رو باید گفت .
باید گفت تا شما قبل از اینکه بخواید به مرحله حسرت خوردن برسید ، زندگیتونو کامل زندگی کرده باشید .
می دونم که وقتی می خواید کسب و کار جدیدی راه بندازید می ترسید که شکست بخورید . اما سوال من اینجاست . مگه بدون شکست خوردن میشه موفق شد؟
اگه بخواید موفق بشید باید چند باری شکست بخورید . پس با آغوش باز از شکست خوردن استقبال کنید .
می دونم که دلتون می خواد کاری در زندگی تون انجام بدید ، اما از حرف مردم می ترسید . اما سوال من اینجاست . آیا اون ها هم رویا های شما رو تو سرشون دارن ؟ آیا برای اینکه زندگی ایده آل خودتون رو داشته باشید به تأیید اون ها نیاز دارید ؟
اگه بخواید بذارید طرز فکر هر کسی رو زندگی شما تاثیر بذاره ، کل زندگیتون به زندگی نکردن و حسرت خوردن می گذره.
می دونم هزار تا کار هست که می خواید انجامش بدید اما به هزار دلیل می ترسید که انجام بدید .
اما سوال من اینجاست . چه بهانه ای بزرگ تر از زندگی نکردن دارید ؟